عشق در دوران نوجوانی
دوران نوجوانی یکی از دوره های حساس زندگی به لحاظ عشق و عاشقی و دوست داشتن های افراطی می باشد.اکثریت نوجوانان در این سنین بر مبنای احساسات خویش عاشق می شوند و سهم عقل و تفکر در این امر بسیار کمرنگ میباشد به گونه ای که در این سنین که دانش آموز باید سرگرم درس خواندن و پیشرفت در دروس باشد ، سرگرم افکار منفی ای می شود که در راستای رسیدن یا نرسیدن به این عشق احساسی به ذهنشان خطور می کند.
اکثریت دانش آموزان دوران متوسطه تحصیلی که قشر نوجوان را تشکیل میدهند دچار این عشق و عاشقی ها هستند که بیشتر آنها مورد عاشقیشان معمولا از سه حالت زیر خارج نیستند :
١- عاشق یکی همسن خودشان
٢- عاشق یکی زبرگتر از خودشان
٣- عاشق یکی کوچکتر از خودشان با اختلاف سنی نهایت یک سال
در موارد بالا ٩٩% نوجوانان دچار شکست عشقی می شوند و به دلیل این نوع شکست هم از درس خواندن باز می مانند و هم زا پیشرفت در امور زندگی.
ولی آیا این نوع عشق و عاشقی ها درست هستند و آیا شکست عشقی در این سنین چیزی عادی و معمولی است ؟
در این مبحث بنده میخواهم با ارائه ی چند دلیل بارز و محکم این نوع عاشقی ها را رد کنم و دانش آموزان و نوجوانان را در این امر کمی آگاه گردانم تا زندگی خویش را به خاطر این مسائل عقب نیاندازند.
به موارد زیر توجه کامل بنمایید:
- دختران در سن ٩ سالگی و پسران در سن ١٤ سالگی به بلوغ میرسند که از لحاظ فیزیولوژیکی دختران از پسران همسن خود ٥ سال بیشتر میدانند و ٥ سال بزرگتر از آنها هستند .
- به طور معمول میتوان در اکثر موارد مشاهده کرد که دختران سوم دبیرستانی را با کلمه ی دم بختی خطاب مینمایند ولی به پسران سوم دبیرستانی هیچ کس از خانواده پیشنهاد ازدواج را نمیدهد.
- اکثر دختران در سنین ١٥ تا ١٨ سالگی معمولا ازدواج مینمایند و مورد ازدواج آنها نیز بزرگتر از خودشان و در اکثر موارد پسرانی با اختلاف سنی ٥ یا بیشتر از ٥ سال هستند .
- ولی در بعضی از موارد بسیار نادر مشاهده میشود که دختران و پسران همسن نیز با هم ازدواج میکنند ولی در این میان فقط زندگی آنهایی به طلاق نمی کشد که به گونه ای تفاهم دست می یابند و زندگی خود را به خوبی اداره می نمایند.ولی در اکثر چنین مواردی متاسفانه زندگی مشترک بعد از مدت کوتاهی به طلاق کشیده میشود.
- در ضمن در این ازدواجهای همسن ها باید این نکته را هم در نظر گرفت که قدرت جنسی مردان تا سنین بالا دوام دارد ولی قدرت جنسی اکثریت زنان نهایتا تا ٤٠ سالگی در اوج خود میباشد و بعد از این سنین به دلیل مسائل فیزیولوژیکی کاهش می یابد.
- ازدواج در سنین کم مشکلات زیادی را به همراه خواهد داشت و طرفین زمانی می توانند از زیر بار چنین مشکلاتی سربلند بیرون آیند که راهنمایی خوب داشته باشند و در مواقع بروز مشکل به او مراجعه نمایند. به همین دلیل است که روان شناسان نرم ازدواج را برای دختران ، سن ٢٠ سالگی و برای پسران ٢٥ سالگی اعلام نموده اند و برای این اعلام هم دلایل محکمی داشنتد که از آن جمله می توان به بلوغ فکری دختران و پسران در این سنین اشاره نمود.
در این سنین است که طرفین می توانند انتخاب درستی داشته باشند و فقط به خاطر قیافه و مسائل ظاهری عاشق نشوند و انتخابی درست و از روی تعقل داشته باشند و سهم احساسات را در انتخاب همسر مناسب کمرنگ کنند.
در این سنین است که طرفین قدرت گذشت کردن از اشتباهات همدیگر را دارند و نسبت به هم موضع گیری نمی کنند و هر حرفی را از هر کسی قبول نکرده و برای زندگی خود ، فقط خودشان تصمیم می گیرند و با گفته های دیگران زندگی را برای هم تلخ نمی کنند.
در این سنین است که دختر و پسر قدرت تربیت کردن کودکی را دارند که در آینده به زندگی آنها وارد خواهد شد و شیرینی زندگی آنها را فراهم خواهد کرد ولی در سنین پایین این خود دختر و پسر هستند که نیاز به تربیت دارند و پدر و مادر هم این قضیه را میدانند و متاسفانه با تربیت های همراه با ترحم ، ناخواسته زندگی فرزندشان را از هم فرومی پاشند.
واما در سنین بالا است که مرد خانه میتواند صاحب درآمدی ثابت گردد و زندگی خود را بدون دغدغه ی درآمد بگذراند و از آن مهمتر در سنین استاندارد ازدواج است که طرفین میتوانند داشتن و نداشتن را درک کنند و به داشته ها و نداشته های هم عکس العملی مناسب نشان دهند.
و در پایان میتوانم یگویم وقتی تحصیلات طرفین بیشتر باشد میتوانند هودیگر را بهتر درک کنند و در برابر مشکلات زندگی با تدبیری خاص عمل نمایند ولی در غیر اینصورت در برابر مشکلات کورکورانه عمل نموده و به فروپاشی زندگی دامن میزنند.
در اینجا خطابم نوجوانان و دانش آموزانی هستند که عاشق شده اند :
عزیزان وقتی شخصی از هر لحاظ دارا باشد دیگر نیازی به خواهش و تمنا نیست و سراغ هر موردی که برود بی چون و چرا جواب مثبت را خواهد گرفت .پس سعی کنید که دارا باشید و چشمتان دنبال یاری دیگران نباشد ،که از قدیم گفته اند: دارندگی و برازندگی
و نیز اگر شما به خاطر عشقتان از پیشرفت باز بمانید مطمئن باشید طرف مقابل شما نیز به خاطر عقب افتادن شما از شما دست خواهد کشید و کسی را بر شما ترجیح خواهد داد که از شما بهتر و در هر زمینه از شما بالاتر باشد.
پس به اینگونه شکست ها نمیتوان شکست عشقی گفت ، چون طرفین کورکورانه عاشق هم میشوند و به دلایل کاملا معلوم به هم نمیرسند و فقط می توان گفت که هر دو طرف اشتیاه کرده اند و بس !!!!